| |
وقتي ژول ورن قلم به دست گرفت و داستانهاي تخيلي خود را آفريد،
هيچکس باور نميکرد که تخيلات او روزي به واقعيت بپيوندند و فيالمثل
زيردرياييهايي ساخته شود که بتوانند فرسنگها در اعماق اقيانوس سفر کرده و عجايب
زير آب را برملا کنند.
مثال معروف ديگر مزرعه
حيوانات اثر جرج اورول است که در آن، نويسنده به خوبي آغاز و انجام انقلابها
را پيشبيني کرده است. مثال تازهتر فيلم گزارش اقليت ساخته اخير اسپيلبرگ
است. در اين فيلم تام کروز سرپرست گروهي در اداره پليس است که از فناوري لازم
براي تشخيص جرايمي که در آينده بهوقوع ميپيوندند، برخوردارند. ممکن است تحقق
چنين چيزي بسيار بعيد به نظر برسد، اما اخيراً در خبرها خوانديم که در وزارت دفاع
امريکا، اکنون گروهي مشغول کار روي طرحهايي هستند که بر اساس آنها، تا جايي که
ميتوانند درباره همه جنبههاي زندگي هر فرد در امريکا، اطلاعات تهيه ميکنند.
اين اطلاعات شامل همه چيز، از پروندههاي پزشکي افراد گرفته تا سپردههاي بانکي،
پست الکترونيک، بليت مسافرت، مکالمات تلفني و حتي اشتراک مجله است. معاون وزير
دفاع امريکا، هدف از اين کار را دستگيري افرادي دانست که «قصد» ارتکاب جرايم
تروريستي دارند. نام اين پروژه «آگاهي کامل از اطلاعات» است. اين مثالها در کنار
هزاران مثال ديگر نشان ميدهد، هنرمندان ميتوانند پيشرو باشند و به خاطر همين
خاصيت، بايد مورد استفادههاي کاربردي تمدن بشري قرار گيرند. از همينرو، بعد از
ماجراي يازده سپتامبر، کاخ سفيد از هاليوود ميخواهد تا موضوع حملات تروريستي
مذکور را ماده خامي براي تخيلات خود کنند. اين نشان ميدهد، هم سياستمداران و هم
اهل فرهنگ در امريکا نحوة صحيح تعامل ميان خود را يافتهاند. يعني در آنجا
سياستمداران دانستهاند که چهگونه بدون آنکه در کار هنرمندان دخالت کنند، از
توانايي آنان بهره گيرند.
همة اين موارد نشان ميدهد
که اهل فرهنگ قابليت و پتانسيل بالايي دارند که متأسفانه در کشور ما از جانب
زمامداران مغفول مانده است. پرواضح است که منظور اين نوشته دعوت به انداختن اهل
فرهنگ به ورطه پروپاگاندا و تبليغات ايدئولوژيک و دولتي نيست. زيرا نه تنها نميتوان
اهل فرهنگ را به اين ورطه انداخت که حتي در صورت توفيق در اين امر، آثار پديد آمده
اتفاقاً تأثير معکوس براي سفارشدهندگان خواهد داشت. دستکم بررسي فرازهايي از
سينماي پس از انقلاب، ميتواند اين درس تاريخي را براي ما داشته باشد.
مشکل ما در ايران اين
است که نه تنها از قابليتهاي اينچنيني هنرمندان استفاده نميکنيم که حتي آن را
به هدر ميدهيم. راستي هنرمندي که پس از تحمل هزاران سختي و در نهايت عبور از صافي
پروانه نمايش، فيلم خود را توقيف شده ميبيند، آيا انرژياي خواهد داشت تا دوباره
ذهن خلاق خود را براي آفرينش اثري ديگر به کار گيرد؟ توقيف خانهاي روي آب توسط
يکي از قضات محترم قوة قضائيه در حاليکه پروانه نمايش آن صادر شده بود و توقيف
فيلم زندان زنان در برخي از شهرستانها توسط مسئولان محلي، در حاليکه اين
فيلم در تهران و برخي ديگر از شهرستانها به نمايش درآمده، مثالهاي تازهاي هستند
که ميتوانند مصداق حرف ما باشند. چه فيلمنامهنويسان و چه کارگردانان، همگي در
صورتي ميتوانند خلاقيت خود را به طور کامل به کار گيرند که زمامداران بستر مناسبي
را فراهم کنند. بهرهگيري از خلاقيتهاي اهالي فرهنگ طلبمان؛ لطفاً آن را به باد
ندهيم!
|
|