صفحه اصلي | مسئولان | خدمات | تماس با ما | پروژه ها | زبــان

 
     
 

به بهانه ي داوري در جشنواره فجر

معناهايي که مي آيند

از زماني که زنگ تلفن به صدا در آمد و پيشنهاد عضويت در هيات داوران بخش مسابقه ي سينماي ايران در بيست و يکمين جشنواره ي بين المللي  فيلم فجر ارائه شد تا امروز که اين يادداشت نوشته مي شود، اين سوال در ذهن نگارنده به وجود آمد که ملاک هاي داوري و قضاوت در باره ي يک اثر خلاقه و هنري چه مي تواند باشد؟ بارها در مجلات سينمايي با قضاوتهاي متفاوت افراد مختلف در خصوص يک فيلم واحد مواجه شده و گاه از شدت اختلاف نظرها متعجب شده ايم. اختلاف نظرها بعضا حتي صفر و صدي است؛ طيفي از سياه سياه تا سفيد سفيد! آدم ميماند که چگونه ميشود از يک پديده ي واحد اين همه اختلاف تعبير و تاويل به وجود آيد. رمز اين کثرتهاي نازدودني ومتباين و گاه متعارض در چيست و ريشه ي اين جنگ بي پايان و البته بدون خون ريزي منتقدان آثار هنري چه ميتواند باشد؟ چرا داوران و ناقدان در برابر يک پديده ي واحد سليقه ي متفاوت دارند و يک جور فکر نميکنند؟ چرا در نظر خواهي ها وقتي از اهل نظر خواسته ميشود تا از بهترين فيلم عمرشان ياد کنند هيچ گاه دو نفر را پيدا نميکنيم که به يک فيلم واحد اشاره کنند؟

البته در اين جا به دنبال تشخيص حق و باطل نيستيم و قرار نيست در باره ي نظرات اين و آن ارزش گذاري کنيم. نميخواهيم بگوييم که فلاني به خاطر اين قضاوتش مقلد ديگري بوده، يا گول خورده، يا نسبت به موضوع جهل داشته و کذا و کذا! اما ما که بهمان نظر را داده ايم عقل کل بوده ايم و حق با ماست. مگر عقل ما با ديگران چه فرقي داشته که به خطا نيفتاده و حق را يافته است؟ آيا همه خود خواهند،  يا نعوذ بالله شيطان زده اند و فقط ماييم که از برهان و استدلال حظي برده ايم؟

پس از همين ابتدا موضوع حق و باطل بودن داوري را بايد به کنار بگذاريم و صرفا به دنبال کشف ريشه ي تنوع وکثرت فهم آثار هنري باشيم.

به نظر ميرسد ريشه ي تنوع در داوري در سه سطح قابل بررسي است:

الف- سطح علتي

وراثت، محيط، تربيت، شرايط اجتماعي، منافع، مطامع، غرايض، عقده هاي فروخفته در عالم ناخود آگاه و امثال اينها، مي توانند «علتهاي» پديد آمدن سلايق انساني باشند. اگر بپرسيم که چرا مثلا هنوز در ميان بخش قابل توجهي از مردم، فيلمهاي بازاري و سخيف طرفدار دارد؟ در اين جا بايد به دنبال پاسخهاي «علتي» باشيم. گاه ممکن است يک عشق شکست خورده در زندگي شخصي يک منتقد و تداعي نا خودآگاه آن در يک فيلم «علت» خوش آمدن يا بد آمدن از همان فيلم باشد. درست مثل ترسيدن بيمارگونه از حيواني مثل سگ براي کسي که در دوران کودکي مورد حمله ي سگي واقع شده. اگر کسي در قضاوت اسير «علتها» بود، قطعا ناهشيارانه در باره آن موضوع، پيش داوري خود را کرده است و احتمالا براي چنين قضاوتي دليل تراشي لازم را خواهد کرد. ريشه ي قضاوت در چنين سطحي که نازل ترين نوع قضاوت است بيشتر به شکل بندي هاي نسبتا راکد شخصيت آدمها بر ميگردد تا به آن موضوع مورد قضاوت. اگر ما بغضي از يک هنرمند در دل داشته باشيم در قضاوت هنر او نميتوانيم آزاد باشيم. اگر منتقدي از همه ي آثار يک هنرمند، بدون استثنا ستايش کند، بي شک اسير «علتي» است! مگر يک هنرمند در طول زندگي هنري اش چقدر مي تواند شاهکار داشته باشد که چنين مورد ستايش بي وقفه ي فلان منتقد قرار گرفته است.

ب- سطح دليلي

اگر در داوري، خود را از «علل» فارغ کنيم – که مطلقا ممکن نيست اما به طور نسبي امکان دارد – در اين صورت خود را به سطح «دليل» ارتقا داده ايم. در اين جاست که منتقد مي تواند آزادانه به ويژگيهاي موضوع نزديک شود و در مورد آن، با توجه به ملاکهاي اندازه گيري و سنجش، قضاوت کند. ميگويند وقتي براي استفتا در خصوص چاه آب به سراغ مرحوم علامه ي حلي رفتند، ابتدا گفت تا چاه آب منزلش را پر کنند تا بعد فتوا دهد. به اين ترتيب او خواسته بود تا از اسارت «علت» خلاص شود ودر فتوا، تنها بر دليل تکيه زند. در اين سطح مبناي داوري خرد ورزي و عقل محوري است.

با وجود تعريف اين دو سطح از داوري، همچنان سوال اوليه ي اين يادداشت باقي است. آيا وجود تنوع در داوري ما را متقاعد ميکند که همه ي منتقدان و داوران آثار هنري اسير «علتها» هستند؟ يعني بايد بگوييم چون هيچ گروهي از منتقدان آراي مشابهي ندارند، لاجرم همگي در «سطح علتي» باقي مانده اند؟ اگر چنين باشد که پنبه ي خودمان را هم زده ايم! زيرا از کجا معلوم که اين موضوع شامل حال ما نباشد! اما اگر بپذيريم که دست کم نخبه ها در سطح «دليلي» قضاوت مي کنند، در اين صورت بايد بپرسيم چرا اين گروه نيز به تفاهم نمي رسند؟ مگر دلايل نمي تواند براي همه ي نخبگان  آشکار باشد؟ پس چرا هيچگاه به راي واحد نميرسند و وقتي در تنگناي قضاوت قرار ميگيرند مجبورند بدون تفاهم، با يکديگر کنار بيايند؟  براي يافتن راز اين معما به نظر بايد با سطح ديگري از داوري آشنا شد. سطحي که عالي تر از سطوح ديگر است:

ج- سطح معنايي

هنر يک پديده ي تک وجهي نيست که تماشاگران از آن به يک استنباط يگانه دست يابند. حتي مساله از صرف استنباط کردن فراتر است. تماشاگر در مقابل يک اثر هنري منفعل نيست تا فقط به تاثيرپذيري صرف قناعت کند. به همان اندازه که يک هنرمند قدرت خلاقه دارد، تماشاگر نيز ميتواند خلاق باشد! کار هنرمند خلق اثر هنري است اما کار تماشاگر خلق معنا است، معنايي که در مواجهه با اثر هنري در ذهن آفريده مي شود. بسيار شنيده وخوانده ايم که هنرمند در مقابل معانيي که منتقدان از آثار هنري آنها استخراج ميکنند، بيش از سايرين متحير ميشود و حتي گاه اعتراف ميکند که هنگام ساخت آن اثر هنري اصلا چنين قصدي را نداشته است. در واقع اتفاقي که آن اثر هنري در ذهن منتقد ايجاد کرده تنها يک جرقه، براي خلق معنا بوده است. حتي معنايي متفاوت با معانيي که در ذهنهاي ساير منتقدان خلق شده است. البته اين معاني متناسب است با جهان بيني، دانش، معرفت و شهودات منتقدان.

عجيب اين جاست که در هيچ يک از سطوح سه گانه ي داوري، قضاوتهاي يکساني متحقق نميشود و از اساس توقع داوري يکسان اشتباه است. آن چه مهم است، تحقق داوري در سطح سوم است که از بقيه ي سطوح متعالي تر ومتناسبتر با هنر است. چيزي که متاسفانه کمتر رخ ميدهد.

3/11/81

 
 

صفحه اصلي | مسئولان | خدمات | تماس با ما | پروژه ها | زبــان

<<بازگشت